محسن ناجي نصرآبادى
34
كتابشناسى فيض كاشانى ( فارسى )
حديث اهل عصمت - سَلاماللَّه عليهم - و تأليف كتب و رسايل مشتمل بر نصايح و فوايد دينيّه و ترويج جمعه و جماعات و سياسات مدنيه كه در آن تأكيدات شديده شده ، نمود . گاه با جمعى از خواص در گوشهء قريه از اين قسم عبادات توشه بر مىبست و گاه در وسط بلده با فرقهاى از عوام در اين نمط خدمت به سر مىبرد و در اين مدّت بر بام تجرّد و آزادى ، طبل استغنا مىزد و كنگره قدر خود را از آن بلندتر مىدانست كه گَرد حطام دنيا گِرد آن تواند گرديد . در بين سالهاى 1046 تا 1051 ق . شاه صفى ميل ملاقات او را مىكند ، پس به خدمت سلطان مشرّف مىشود ، نوازشهايش كردند و تكليف بودن در خدمت نمودند . امّا چون در حوالى و حواشى ايشان جمعى از علماى ظاهر جمع بودند ، وى مصلحت دين و دنياى خود را در كنارهگيرى ديد ، چه ترويج دين با آن جماعت ميسر نبود ، مضافاً به آنكه آزادگى و آسودگى دنيا نيز از دست مىرفت . بنابراين عذر خواست و از خدمت استعفا نمود . بعد از آن مدّتى مديد در سايهء قناعت و آسودگى با برگ بى برگى و نواى بينوايى احوال گذرانيد وترويج دين به جاى آورد تا آنكه روز به روز به بركت علم و عمل و محبّت اهل بيت - عليهمالسلام - به فتوحات و فيوضات در علوم دينيه و معارف يقينيه فايز و مستعد گرديد . به اين منوال روزى مىگذراند تا اينكه از جانب شاه عبّاس ثانى در سال 1064 ق ، رقمى رسيد كه متضمن اين امر بود كه به سوى اصفهان حركت كند ، اگرچه عنوان مكتوب ، طلب ترويج جمعه و جماعات و نشر علوم دينيه و تعليم شريعت بود اما به نظر وى گرفتار شدن در امور دنيا را در پى داشت . پس سر در جيب تفكر فرو كرد و به مقتضاى « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ » « 1 » و المُلك و الدّين تؤامان روى توجّه به آن جناب آورد و مورد نظر وتكريم و احترام ايشان قرار گرفت . در سال 1071 ق . شاه عباس
--> ( 1 ) . مائده : 1 .